کتاب تصویری کودک و قدرت خیالپردازی
کتاب تصویری کودک چیست و چگونه خیالپردازی را تقویت میکند؟
با ویژگیهای تصویر مناسب و نکات انتخاب کتاب تصویری برای کودکان آشنا شوید.
گاهی کودک به تصویری در کتاب خیره میشود که ما حتی متوجهش نشدهایم. گوشه صفحه، موجود کوچکی را پیدا میکند، برایش اسم میگذارد و شروع میکند به تعریف کردن ماجرایی که در هیچکجای متن کتاب نوشته نشده است. شاید برای بزرگسال، داستان همان چند جملهای باشد که خوانده؛ اما برای کودک، ماجرا تازه از جایی آغاز شده که تصویر به او فرصت خیالپردازی داده است. کتاب تصویری فقط کتابی با چند تصویر زیبا نیست. در این کتابها، تصویرها هم به اندازه کلمات در روایت داستان نقش دارند. گاهی حتی چیزی را نشان میدهند که متن دربارهاش سکوت کرده است. همین فاصله میان آنچه گفته میشود و آنچه کودک میبیند، میتواند جایی برای پرسش، کشف و ساختن داستانهای تازه باز کند.
اما چه چیزی در کتابهای تصویری وجود دارد که کودک را به چنین تجربهای دعوت میکند؟ آیا تصویرهای رنگارنگ بهتنهایی برای پرورش تخیل کافیاند؟ و هنگام انتخاب کتاب تصویری برای کودک، به چه نکاتی باید توجه کنیم؟
کتاب تصویری چیست و چه تفاوتی با کتاب داستان دارد؟
در کتابهای داستان معمولی، بخش اصلی روایت معمولاً از طریق کلمات پیش میرود و تصویرها بیشتر به فهم یا جذابیت داستان کمک میکنند. در کتاب تصویری کودک، ماجرا کمی متفاوت است. تصویر و متن در کنار یکدیگر داستان را میسازند و گاهی هرکدام بخشی از روایت را بر عهده میگیرند. ممکن است متن درباره کودکی باشد که در جنگل قدم میزند، اما تصویر، سایهای عجیب پشت درخت نشان بدهد. کودک آن سایه را میبیند، دربارهاش سؤال میکند و شاید حتی داستان را از همانجا ادامه بدهد. در چنین موقعیتی، تصویر صرفاً توضیحدهنده متن نیست؛ خودش بخشی از داستان است. در بعضی کتابهای تصویری، کلمات بسیار کماند و در بعضی دیگر اصلاً متنی وجود ندارد. در کتابهای بیکلام، کودک از طریق دنبال کردن تصویرها، حالت چهره شخصیتها و تغییرات صحنه، روایت را برای خودش میسازد. این تجربه بهویژه برای کودکانی که هنوز خواندن را یاد نگرفتهاند، اهمیت دارد. کودک میتواند بدون نیاز به رمزگشایی کلمات، با داستان ارتباط برقرار کند، جزئیات را کشف کند و برداشت شخصی خودش را از اتفاقات بیان کند.
تصویرها چگونه خیالپردازی کودک را فعال میکنند؟
کودک فقط داستان را نمیخواند؛ آن را میسازد
وقتی کودک به داستانی گوش میدهد، ممکن است در ذهنش تصویرهایی از شخصیتها و اتفاقات شکل بگیرد. اما در کتاب تصویری، بخشی از این تصویرها از پیش در اختیار او قرار گرفتهاند. شاید تصور کنیم این موضوع از آزادی خیال کودک کم میکند، اما همیشه چنین نیست. تصویر میتواند نقطه شروعی برای ساختن دنیایی باشد که فراتر از آن چیزی است که روی صفحه دیده میشود. فرض کنید در تصویر، خرگوش کوچکی کنار یک درِ بسته ایستاده است. کودک ممکن است بپرسد: «پشت در چیه؟» یا تصور کند خرگوش منتظر دوستش است، از چیزی میترسد یا میخواهد به یک سرزمین جادویی برود. هیچکدام از این روایتها لزوماً در متن کتاب وجود ندارند. کودک از آنچه میبیند، تجربههای قبلیاش و احساساتی که با شخصیت داستان پیوند میدهد، استفاده میکند و ماجرای تازهای میسازد. از این منظر، کتاب تصویری میتواند فضایی فراهم کند که کودک در آن فقط دریافتکننده داستان نباشد؛ بلکه در شکلگیری آن نیز سهم داشته باشد.
تصویر به کودک فرصت میدهد چیزهایی را ببیند که از چشم بزرگسال پنهان میماند
یکی از تجربههای جالب هنگام کتابخواندن با کودکان این است که گاهی کودک متوجه جزئیاتی میشود که بزرگسال بهسادگی از کنارشان میگذرد. ممکن است ما درگیر دنبال کردن خط اصلی داستان باشیم، اما کودک به گربه کوچکی در پسزمینه تصویر اشاره کند، از حالت چهره یک شخصیت سؤال بپرسد یا متوجه شود که چیزی در تصویر با آنچه شخصیت داستان میگوید هماهنگ نیست. این جزئیات میتوانند نقطه شروع گفتوگو باشند. پرسشهایی مثل «فکر میکنی این شخصیت الان چه حسی داره؟»، «به نظرت چرا پشت در پنهان شده؟» یا حتی «تو اگه جای اون بودی چی کار میکردی؟» به کودک فرصت میدهند برداشت خودش را بیان کند. البته همیشه لازم نیست بزرگسال سؤال بپرسد. گاهی کافی است کمی مکث کند و اجازه بدهد کودک خودش چیزی را پیدا کند، دربارهاش حرف بزند یا حتی از داستان فاصله بگیرد و ماجرای دیگری تعریف کند. کتاب تصویری قرار نیست در تمام لحظات به یک مسیر مشخص هدایت شود. گاهی همان توقفهای کوتاه و گفتوگوهای پیشبینینشده، بخش مهمی از تجربه کتابخواندن هستند.
دنیای واقعی و دنیای خیالی به هم نزدیک میشوند
کودک برای ساختن داستانهای خیالی، از تجربههای واقعی خودش هم استفاده میکند. صدای باران، یک ملاقات تازه، ترس از تاریکی یا حتی یک اتفاق ساده در مهدکودک میتواند بعدها در بازیها و داستانهای او ظاهر شود. کتاب تصویری فرصتی فراهم میکند تا کودک این تجربهها را در کنار موقعیتهایی قرار دهد که شاید هنوز در دنیای واقعی با آنها روبهرو نشده باشد. مثلاً ممکن است شخصیت داستان از رفتن به مدرسه بترسد. کودکی که خودش تجربه مشابهی دارد، شاید با او همدلی کند؛ کودک دیگری ممکن است برای شخصیت داستان راهحل پیشنهاد بدهد یا پایان متفاوتی برای ماجرا بسازد. در این میان، مرز میان تجربه شخصی و خیال انعطافپذیرتر میشود. کودک میتواند چیزی را که در زندگی واقعی برایش دشوار بوده، در فضای داستان دوباره تصور کند، تغییر بدهد یا به شکل دیگری پیش ببرد. این به معنای آن نیست که هر کتاب تصویری الزاماً ترس یا اضطراب کودک را برطرف میکند. تجربه هر کودک به سن، شرایط زندگی، ویژگیهای فردی و محتوای کتاب بستگی دارد. بااینحال، داستان و تصویر میتوانند زمینهای برای گفتوگو درباره تجربههایی فراهم کنند که بیان مستقیم آنها برای کودک آسان نیست.
در انتخاب کتاب تصویری کودک به چه نکاتی توجه کنیم؟
وقتی صحبت از انتخاب کتاب برای کودک میشود، معمولاً اولین چیزی که به ذهنمان میرسد، سن درجشده روی جلد یا جذابیت ظاهری کتاب است. این دو نکته مهماند، اما برای انتخاب کتاب تصویری مناسب کافی نیستند. کتابی که برای یک کودک جذاب است، ممکن است برای کودک دیگری چندان جالب نباشد. تجربههای قبلی، علاقهها، میزان آشنایی با داستانها و حتی حالوهوای کودک در زمان کتابخواندن، در این انتخاب نقش دارند.
تناسب تصویرها با سن و تجربه کودک
تصویرهای یک کتاب باید برای کودک قابل دنبال کردن باشند، اما این به معنای ساده و بیجزئیات بودن همه تصاویر نیست. کودکان کوچکتر معمولاً از تصویرهایی که شخصیتها و موقعیتهای قابل تشخیص دارند، ارتباط بیشتری میگیرند. در سنین بالاتر، ممکن است کودک از تصویرهای پیچیدهتر، جزئیات پنهان و روایتهایی که همهچیز را بهروشنی توضیح نمیدهند، لذت ببرد. نکته مهم این است که کودک فرصت پیدا کند با تصویر ارتباط برقرار کند. اگر صفحهای آنقدر شلوغ باشد که دنبال کردن اتفاقات برای کودک دشوار شود، ممکن است توجه او از داستان دور شود. در مقابل، تصویرهای بیش از حد ساده نیز همیشه پاسخگوی کنجکاوی و علاقه او نیستند. بهتر است هنگام انتخاب کتاب، علاوه بر سن پیشنهادی ناشر، به واکنش خود کودک هم توجه کنیم. گاهی یک کتاب ساده و آشنا برای کودک آرامشبخش است و گاهی کتابی با روایت تازه و تصویرهای پرجزئیات، کنجکاوی او را بیشتر برمیانگیزد.
رنگها و فضای بصری؛ نه هر تصویر رنگارنگی برای هر کودکی مناسب است
رنگها از نخستین عناصری هستند که توجه کودک را به خود جلب میکنند. اما جذابیت تصویر فقط به تعداد رنگها یا شدت آنها بستگی ندارد. در یک کتاب تصویری، رنگها میتوانند به ساختن فضای داستان کمک کنند. رنگهای روشن ممکن است در یک صحنه حس سرزندگی ایجاد کنند و رنگهای تیره در صحنهای دیگر، شب، تنهایی یا فضای رازآلود داستان را نشان دهند. البته نمیتوان برای هر رنگ معنایی ثابت و یکسان در نظر گرفت؛ برداشت کودک از رنگها به تصویر، داستان و تجربههای خودش هم وابسته است. در انتخاب کتاب برای کودکان کمسنتر یا کودکانی که نسبت به بعضی تصویرها حساساند، بهتر است به فضای کلی کتاب توجه کنیم. تصویرهای بسیار شلوغ، تضادهای بصری شدید یا صحنههای تاریک و تهدیدآمیز ممکن است برای بعضی کودکان خوشایند نباشند. این موضوع به معنای حذف تمام تصویرهای تاریک یا موقعیتهای ترسناک از کتاب کودک نیست. ترس، تعلیق و ناشناختهها میتوانند بخشی از داستان باشند؛ مهم این است که شدت و نحوه نمایش آنها با ظرفیت و تجربه کودک تناسب داشته باشد.
شخصیتها و احساساتی که در تصویرها دیده میشوند
یکی از ویژگیهای مهم کتاب تصویری، امکان مشاهده حالتهای چهره و زبان بدن شخصیتهاست. کودک میتواند به چهرهای غمگین، دستی که به سمت کسی دراز شده یا فاصله میان دو شخصیت توجه کند و درباره رابطه آنها کنجکاو شود. گاهی تصویر چیزی را نشان میدهد که در متن گفته نشده است. برای مثال، ممکن است شخصیت داستان بگوید «من نمیترسم»، اما در تصویر، بدنش جمع شده باشد یا پشت کسی پنهان شده باشد. این تفاوت میان کلمات و تصویرها میتواند فرصت خوبی برای توجه به احساسات و موقعیتهای اجتماعی باشد. البته قرار نیست از روی یک حالت چهره، احساس شخصیت را بهعنوان پاسخ قطعی به کودک اعلام کنیم. میتوانیم بپرسیم: «فکر میکنی چه حسی داره؟» و به برداشت او گوش بدهیم. حتی اگر برداشت کودک با تصور ما متفاوت باشد، همین گفتوگو میتواند بخشی از لذت و یادگیری او از داستان باشد.
هنگام کتابخواندن، لازم نیست همیشه داستان را توضیح بدهیم
گاهی بزرگسالان هنگام خواندن کتاب برای کودک، تلاش میکنند همهچیز را توضیح دهند؛ معنای تصویرها را بگویند، سؤالهای زیادی بپرسند یا مطمئن شوند کودک پیام داستان را متوجه شده است. اما کودک همیشه به توضیح نیاز ندارد. ممکن است بخواهد چند دقیقه به یک صفحه نگاه کند، یک جمله را بارها بشنود یا از موضوع اصلی داستان فاصله بگیرد و درباره چیزی کاملاً متفاوت حرف بزند. این مکثها لزوماً نشانه حواسپرتی نیستند. گاهی کودک در حال دنبال کردن جزئیاتی است که برای خودش اهمیت پیدا کردهاند. میتوانیم هنگام کتابخواندن، کمی از نقش توضیحدهنده فاصله بگیریم و به جای اینکه مدام بپرسیم «این چیه؟» یا «اسم این رنگ چیه؟»، اجازه بدهیم کودک خودش مسیر گفتوگو را انتخاب کند. اگر کودک درباره شخصیت داستان نظری دارد، میتوانیم از او بخواهیم بیشتر توضیح بدهد. اگر هم ترجیح میدهد فقط گوش کند، لازم نیست هر صفحه را به یک تمرین آموزشی تبدیل کنیم. کتابخواندن با کودک قرار نیست همیشه با یادگیری یک مفهوم مشخص یا رسیدن به نتیجهای از پیش تعیینشده تمام شود. گاهی تجربه مشترک بزرگسال و کودک، شنیدن داستان و لذت بردن از تصویرها، بهاندازه هر آموزش مستقیمی اهمیت دارد.
اگر کودک از تصویرهای یک کتاب بترسد، چه کنیم؟
بعضی کودکان به تصویرهای هیولاها، سایههای بزرگ، شخصیتهای عجیب یا حتی صحنههای معمولی شبانه واکنش نشان میدهند. ممکن است صفحهای را سریع ورق بزنند، نخواهند داستان ادامه پیدا کند یا از بزرگسال بخواهند کتاب را ببندد. در چنین موقعیتی، بهتر است واکنش کودک را جدی بگیریم؛ حتی اگر تصویر برای ما ترسناک نباشد. میتوانیم از او بپرسیم کدام قسمت تصویر ناراحتش کرده است، یا اجازه بدهیم درباره چیزی که دیده حرف بزند. گاهی کودک با شنیدن اینکه بزرگسال متوجه ترس او شده، راحتتر میتواند تجربهاش را بیان کند. اگر کتاب برای کودک بیش از حد ترسناک است، اصراری به ادامه خواندن آن نداریم. میتوانیم کتاب دیگری انتخاب کنیم یا در زمانی دیگر، زمانی که کودک آمادگی بیشتری دارد، دوباره به آن برگردیم. هدف از خواندن داستانهای ترسناک این نیست که کودک را مجبور کنیم بر ترسش غلبه کند. داستان میتواند فرصتی برای نزدیک شدن تدریجی به موضوعات ناشناخته باشد، اما این تجربه زمانی معنا پیدا میکند که کودک احساس کند حق دارد مکث کند، سؤال بپرسد یا از ادامه دادن منصرف شود.
چطور کتاب تصویری مناسب کودکمان را انتخاب کنیم؟
هنگام خرید کتاب تصویری، چند سؤال ساده میتواند انتخاب را برایمان روشنتر کند:
- آیا کودک میتواند با شخصیتها و موقعیتهای داستان ارتباط برقرار کند؟
- آیا تصویرها چیزی فراتر از تکرار متن به داستان اضافه میکنند؟
- آیا فضای بصری و موضوع داستان با علاقهها و تجربههای فعلی کودک تناسب دارد؟
- آیا کتاب به کودک فرصت میدهد درباره تصویرها سؤال بپرسد، داستان را ادامه دهد یا برداشت خودش را بیان کند؟
- آیا خود کودک از ورق زدن و دوباره دیدن تصویرهای کتاب لذت میبرد؟
قرار نیست همه پاسخها مثبت باشند یا هر کتابی تمام این ویژگیها را داشته باشد. گاهی کودک کتابی را صرفاً بهخاطر یک شخصیت بامزه دوست دارد و بارها سراغش میرود. همین علاقه میتواند نقطه شروع خوبی برای شکل گرفتن رابطهای لذتبخش با کتاب باشد. اگر کودک هنوز کوچک است، میتوانیم چند کتاب را در اختیارش بگذاریم و اجازه بدهیم خودش ورق بزند، تصویرها را ببیند و از میان آنها انتخاب کند. برای کودکان بزرگتر هم توجه به علاقههای شخصیشان، از موضوعات ماجراجویانه گرفته تا داستانهای روزمره و خیالانگیز، میتواند انتخاب را معنادارتر کند.
کتاب تصویری؛ جایی برای دیدن، پرسیدن و خیال کردن
گاهی یک تصویر ساده میتواند داستانی طولانی در ذهن کودک بسازد. ممکن است ما صفحه آخر کتاب را خوانده باشیم و تصور کنیم ماجرا تمام شده است، اما کودک تازه به شخصیتها فکر میکند، برایشان پایان دیگری میسازد یا درباره اتفاقی که شاید فردا برایشان بیفتد، حرف میزند. ارزش کتاب تصویری فقط در داستانی که روایت میکند نیست؛ در فرصتهایی هم هست که برای کودک باقی میگذارد. فرصت دیدن جزئیات، پرسیدن سؤال، ساختن روایتهای تازه و ارتباط دادن دنیای داستان به تجربههای خودش. شاید هنگام انتخاب کتاب برای کودک، بد نباشد علاوه بر اینکه از خودمان میپرسیم این کتاب چه چیزی به کودک یاد میدهد؟، سؤال دیگری هم داشته باشیم: این کتاب چه چیزی برای کشف کردن در اختیارش میگذارد؟ گاهی پاسخ همین سؤال، ما را به کتابی میرساند که کودک بارها و بارها به سراغش میرود؛ نه فقط برای شنیدن یک داستان آشنا، بلکه برای پیدا کردن چیز تازهای که دفعه قبل ندیده بود.
